گروه هاي كاربران  ·  عضويت ·    مشخصات  ·  ورود براي چك كردن پيغامهاي خصوصي  ·   ورود     

راهنماي اين انجمن · جستجو · ليست اعضا


دیوار همسایه بلند تر از اونی بود

 

ارسال يك موضوع جديد   پاسخ به يك موضوع

 صفحه اول انجمنها -> ادبيات و نويسندگي

ديدن موضوع قبلي :: ديدن موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

rain
کاربر عادی


تاريخ عضويت: 2 شنبه 18 آبان 1388 - 16:11
تعداد ارسالها: 2

ارسالزمان ارسال: 2 شنبه 25 آبان 1388 - 22:26    موضوع: دیوار همسایه بلند تر از اونی بود پاسخ بصورت نقل قول

دیوار همسایه بلند تر از اونی بود که ما می خواستیم
در نزدیکی خونه ما مردی زندگی می کرد که خونه ی داشت که دیوارای بلندش مثل قلعه هفت برج بود . ما هم که جونو کنجکاو دوست داشتیم بدونیم تو این قلعه هفت برج چه خبره. این فکر منو دوستم مجیدو خیلی آذار می داد تا یه روز من به مجید گفتم بیا بریم ببینیم. مجید خیلی دو دل بود ولی با اسرار من راضی شد ولی به این شرط که فقط نگهبانی بده و من برمو با گوشی فیلم برداری کنم برگردم. خوب ما می دونستیم که این یارو صبح 8 میره بیرون تا 12 ظهر برمی گردو میره تو خونه. قرار شد مجید برای نگهبانی سر کوچه بایسه. صبح شد حدود ساعت 9 بود مابدون اونکه ببینم مرده از خونه رفته قصد فوضلی داشتیم. مجید گفت نرو تو این کار هم جرمه هم شره. منم قبول کردم.راستشو بخوای کمی هم ترسیده بودم. قبول کردم. قرار شد از پشتبوم از بالا دیوار نگاه کنیم هر دوتاییمون . رفتیم بالای پشتبوم.این دیوار از اون بالا هم بالاتر بود رفتیم نوردبون آوردیم گذاشتیم. خوب رفتیم بالا .... به همه چیز فکر می کردم که اون تو چه جور جایی؟؟؟ رفتیم دیدیم که یه حیاط گود داره که سه تا گلدون شمدونی خشک شده سمت چپ در ورودی خشک شده داره. این دیدن مارو ارضا نکرد من گفتم مجید من میرم تو خونه مجید گفتم برگرد سر کوچه آق ما رفتیم تو اولین کاری رو کردم این بود گوشیمو گرفتم و شروع به فیلم برداری . یه دفعه تو نرفته صدای تلفن امد می تونید حدس بزنید کی بود چی می خواد بگه.؟ مجید بود گفت یارو امد. منم ترس همه وجودمو گرفت چی کار کنم چه غلطی کردم این ور اون ور یه جا برای پنهان شدن پیدا کنم.از در ورودی رفتم تو یه اتاق خیلی قشنگی داشت. یه دفعه چشم به تلویزیون افتاد که از اون صندوقیا بود تیز پریدم پشت اون. تا پنهان شدم امد تو اد زد امد سراغ تلویزیون گفتم هیچی به .... رفتم. فقط تلویزیون روشن کرد. قلبم داشت پرواز می کرد تا حالا این قدر نترسیده بودم . دیدم نه لباساشم عوض کرد با خودم گفتم ام شبو اگه نفهمه باهاش مهمونم. یه 10 دقیقه ی گذشت بعد دیدم رفت سراغ یه جعبه ی منم سریع با گوشیم شروع به فیلم برداری کردم از توی اون جعبه یه گیتار بیرون اورد. شروع کرد به نواختی. اونم چه نواختنی به به خوب یه 2 ساعتی بود که من اونجا بودم وقت نهار نزدیک بود مرد رفت سراغ یخچال دید چیزی نداره این حرفو به زبون اورد باید برم بیرون.. اینو نگفت انگار دنیارو به من دادن. لباس پوشیدو جلدی بیرون رفت منم از خدا خواسته رفتم اولین کسیو که تو کوچه دیدم مجید بود انگار از اسارت صدام آزاد شده بودم. مجید مثل فشنگ امد پیش من .. چی دیدی ؟ تو خونش چی بود؟ ماجرارو تعریف کردم . مجید گفت این فرصت خوبیه که باهاش دوست بشیم. دیدم بد بیراه نمی گه. یه دو روزی گذشت شد جمعه. با یه قوطی شیرینی رفتیم سراغش. گفتیم اجازه هست اونم بنه ی خدا آدم خوبی بود رفتیم. آقا از عذر خواستیم بعد ازش خواستیم که به ما گیتار یاد بده اونم گفت فقط می تونه 2 ساعت وقت برای ما بذاره ماهم از خدامون بود قبول کردیم.الان یه 3 ماهی هست که می شناسیمش و شیش شدیم با هاش. این بود ماجرای دیوار بلند همسایه خوب امید وارم لذت برده باشد و از این کارا کرجی نکنید
دوست دارم نظرتونو در باره این نوشته بدونم منتظرم.

بازگشت به بالا

  ديدن مشخصات كاربر ارسال پيغام خصوصي ارسال ايميل
نمايش نامه هاي ارسال شده قبلي:   
ارسال يك موضوع جديد   پاسخ به يك موضوع     صفحه اول انجمنها -> ادبيات و نويسندگي
تمام ساعات و تاريخها بر حسب 3.5+ ساعت گرينويچ مي باشد
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمي توانيد در اين انجمن نامه ارسال كنيد.
شما نمي توانيد به موضوعات اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد نامه هاي ارسالي خود را در اين انجمن ويرايش كنيد
شما نمي توانيد نامه هاي ارسالي خود را در اين انجمن حذف كنيد
شما نمي توانيد در نظر سنجي هاي اين انجمن شركت كنيد


Powered by akb-BeHnAm